برای نسل سوخته 78

خطابهی تدفين
غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکان ِ ناهمگون ميزايد.
همساز
سايهساناناند،
محتاط
در مرزهای آفتاب.
در هياءت ِ زندهگان
مردهگاناند.
وينان
دلبهدرياافگناناند،
بهپایدارندهی آتشها
زندهگاني
دوشادوش ِ مرگ
پيشاپيش ِ مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زيسته بودند،
که تباهي
از درگاه ِ بلند ِ خاطرهشان
شرمسار و سرافکنده ميگذرد.
کاشفان ِ چشمه
کاشفان ِ فروتن ِ شوکران
جويندهگان ِ شادی
در مِجْری آتشفشانها
شعبدهبازان ِ لبخند
در شبکلاه ِ درد
با جاپايي ژرفتر از شادی
در گذرگاه ِ پرندهگان.
□
در برابر ِ تُندر ميايستند
خانه را روشن ميکنند.
و ميميرند.
«احمد شاملو»
خبر را همه شنیده ایم. نیازی به توضیح و لینک نیست.
نوشته ی مدیار را که خواندم بی اختیار گریستم نه تنها برای اکبر محمدی بلکه برای نسل سوخته 78 و تمام آرمانهاشان.
گلواژه ای به سرخی آتش به طعم دود - وبلاگ حواري خورشيد
Comments
سلام
بعد از سالها هر چند براي چند ثانيه با وجود اينكه اكبر محمدي را نمي شناختم اشك از چشمم جاري شد.
عماد واقعا متاسفم براي خودمانها.
Posted by: سلیمان | 2, 2006 01:54
متاسفم....
Posted by: asal | 3, 2006 02:18
به لنگرود برویم (شما که قبلاً رفته اید)
Posted by: احمد زاهدی لنگرودی | 4, 2006 12:21
سلام...فقط ميشه گفت كه يه انسان رفت...از كوي دانشگاه به اوين...از اوين به قبرستان امل...اغين روزها رفتن ادمهاي خوب با همه ي همهمه هاشون شسون شده...
Posted by: مجنون | 5, 2006 09:01
اکبر محمدی که رفت . هر چند فقط در این حد او را میشناختم که در جریانات کوی دستگیر شده بود . این اصلا مهم نیست که عقایدش چه بود که آزادی برای همه ی عقاید است . بیایید کاری کنیم که احمد باطبیان به او نپیوندد ، حداقل به این زودی ...........
Posted by: طه | 8, 2006 11:00